ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
278
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
ابو العباس يا ابو عبد الله بوده مرض او خناق بود كه در روز پنجشنبه بيست و پنجم ماه ربيع الاول بدان مبتلا شد . مرض او در معده بوده كه بقلب او سرايت كرد كه سه روز بسترى شد . ديگران گفتهاند كه او احساس فشار خون كرده بود . پزشكى خواست كه رگ او را با نيشتر زهر آلود زد و او مسموم شد و مرد . باز هم گفته شد او احساس حرارت و فشار خون كرد شاگرد پزشكى خواست كه رگ او را بزند آن شاگرد چند نيشتر نزد منتصر نهاد كه يكى از آنها را اختيار كند و يكى از آنها زهر آلود بود كه پزشك فراموش كرده بود آن را از ساير نيشترها جدا كند و كنار بگذارد . منتصر همان نيشتر زهر آلود را پسنديد و او را با آن قصد كرد . او چون احساس مرگ را كرد همان ساعت وصيت نمود . باز گفته شد . ابن طيفور ( حجامت گر ) او را با يك شاخ زهر آلود حجامت كرد . شايع شده بود كه بسيارى از مردم مىگفتند مدت خلافت و زندگانى او بيشتر از شش ماه به طول نخواهد كشيد زيرا مدت عمر شيرويه فرزند خسرو كه قاتل پدرش بود بيشتر از شش ماه نبود و اين عقيده ميان خواص و عوام منتشر شده بود . گفته شد : منتصر خفته بود ناگاه از خواب بيدار شد و سخت گريست عبد الله بن عمر بازيار زارى او را شنيد نزديك شد و از او علت را پرسيده گفت : در خواب و عالم رويا ديدم كه متوكل نزد من آمد و گفت : واى بر تو محمد تو به من ستم كردى و مرا كشتى و خلافت را به زور از من گرفتى به خدا قسم تو چند روزى بيش زنده نخواهى ماند و بعد از آن بدوزخ خواهى رفت . عبد الله گفت : آن خواب بود و قابل تصديق يا تكذيب است خداوند عمر ترا دراز كند . بهتر اين است كه دستور دهى باده بيارند و اسباب طرب را فراهم كنند و از اين خواب باك نداشته باشى او هم دستور طرب و سرور داد ولى تا وقتى كه مرد افسرده و پژمرده بود . گفته شد منتصر در قتل پدر خويش با علماء و فقهاء مشورت كرده بود و